نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
از شیشه تا درست بود باده چون رود
۱از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان
مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود
۲هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی
بس عقل ذوفنون که به قید جنون رود
۳آن گرمرو به عشق سزد کز کمال شوق
پروانه وش به آتش سوزان درون رود
۴ماند به سنگ در اثر آه کوهکن
گر خود نشان تیشه اش از بیستون رود
۵طفلان ره نشسته به امید جوی شیر
عارف به جست و جوی می لاله گون رود
۶جامی حدیث شوق لبش گفت عاقبت
آری چو جام پر شود از سر برون رود
۷