بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود
چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
۱گره طره مشکین مگشا پیش صبا
عمر صد دل شده مپسند که بر باد رود
۲تا به کی عاشق دلخسته به امید وصال
شادمان سوی درت آید و ناشاد رود
۳نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست
که خیال رخش از خاطر فرهاد رود
۴خاک بادا سر من در ره آن سرو روان
که گرفتاری من بیند و آزاد رود
۵جز به ویرانه غم جا نکند مرغ دلم
جغد ازان نیست که در منزل آباد رود
۶دل به آن غمزه خونریز کشد جامی را
صید را چون اجل آید سوی صیاد رود
۷