ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
بیدلان را گره از رشته جان نگشاید
۱چون بنفشه ز قفا باد زبان سوسن را
گر به آزادی آن سرو زبان نگشاید
۲گر ببیند صدف آن حقه در گرچه فتد
جای قطره گهر از ابر دهان نگشاید
۳آن دو لب هست دو کان شکر ار شهد فروش
بیند آن را دگر از شرم دکان نگشاید
۴در گلو گریه گره گشت بسوزد دل اگر
تیغ آن شوخ ره آه و فغان نگشاید
۵تا اشارت نکند ابروی او چرخ فلک
بر دلم تیر بلایی ز کمان نگشاید
۶پیش افسرده دلان عرض سخن جامی چند
دفتر خویش گل ایام خزان نگشاید
۷