هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم
جان سپارم به سگانت تن تنها بروم
۱می شوم باز پشیمان که نه مقدور من است
که به جایی که تو باشی من ازانجا بروم
۲گرگشایند در روضه رضوان حاشا
که ازین در به تمنای تماشا بروم
۳طوطیم بی سخنت زین قفس تنگ بجان
بگشا لب که به شکر تو شکرخا بروم
۴با تو بیماری خود را چه دهم شرح که هست
هر دو پیش تو یکی گر بزیم یا بروم
۵عشق من با تو قدیمیست نیم چون دگران
کایم امروز به کوی تو و فردا بروم
۶چند گویی که برو جامی ازین دربگشا
عقده زلف ز پای دل من تا بروم
۷