گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم
چه کنم قطره خون است نه سنگ است دلم
۱جذب عشق تو نهنگ دو جهان آشام است
گام همت زده در کام نهنگ است دلم
۲گر تو را آرزوی دیدن دیدار خود است
کرده آیینه خود پاک ز زنگ است دلم
۳تا چرا پیش خدنگ تو شود سینه سپر
روزگاریست که با سینه به جنگ است دلم
۴محتسب گو بشکن چنگ که سررشته عشق
از سر زلف تو آورده به چنگ است دلم
۵بس که بر دل زدیم تیر پی مرغ غمت
قفسی ساخته از چوب خدنگ است دلم
۶جامی از خم فنا باده یکرنگی خواه
که گرفته ز حریفان دورنگ است دلم
۷