غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتد

راز پنهان دل از پرده برون می‌افتد

۱

به ختم آن زلف نگون است و مرا در ره عشق

هرچه می‌افتد ازین بخت نگون می‌افتد

۲

بی‌تو گم شد اثرم وز غم تو در عجبم

که به سر وقت من گمشده چون می‌افتد

۳

گذر دیده شد آغشته به خون دل ازان

پاره‌های جگر آلوده به خون می‌افتد

۴

خلق گویند بکن صبر و لب از آه ببند

چون کنم صبر که آتش به درون می‌افتد

۵

شعله آه من این سان که ز گردون گذرد

عرش را دم به دم آتش به ستون می‌افتد

۶

جامی این نوع که سررشته تدبیر گسست

آخرالامر به زنجیر جنون می‌افتد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌افتدقافیه: ـون۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. می‌افتدمی‌افتد
  2. عشقمی‌افتد
  3. عجبممی‌افتد
  4. ازانمی‌افتد
  5. ببندمی‌افتد
  6. گذردمی‌افتد
  7. گسستمی‌افتد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.