آن ترک شوخ بین که چه مستانه میرود
شهری اسیر کرده سوی خانه میرود
۱هر جانبی که جلوهکنان روی مینهد
با او هزار عاشق دیوانه میرود
۲جانم ز تن رمید به سودای خال او
مرغ از قفس پرید پی دانه میرود
۳از صبر رفته پیش غمش میکنم گله
با آشنا حکایت بیگانه میرود
۴حاشا که شمع چهره فروزد میان جمع
گر داند آنچه با دل پروانه میرود
۵زاهد به خُلد مایل و عاشق به کوی دوست
بلبل به باغ و جغد به ویرانه می رود
۶جامی ملول شد ز رفیقان کوی زهد
پیمان شکست و بر سر پیمانه میرود
۷