آن عید جان کجاست که قربان او شویم
دریک نظاره کشته جولان او شویم
۱جولانگهش کدام زمین است کز مژه
خاشاک روب عرصه میدان او شویم
۲ما را تمتعی نبود از جمال او
از بس که در مشاهده حیران او شویم
۳هر تشنه لب ز چاه کند جست و جوی آب
ما تشنه لب ز چاه زنخدان او شویم
۴بگشای برقع از رخش ای باد نوبهار
تا عندلیب تازه گلستان او شویم
۵پیچید به پرده های فلک دود آه ما
چون شعله زن ز آتش هجران او شویم
۶با عاشقان بی سر و سامان خوش است یار
جامی بیا که بی سر و سامان او شویم
۷