شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم
صد ره نشوم زنده و صد بار نمیرم
۱هر دم نتوان روی تو دید اینقدرم بس
کز محنت محرومی دیدار نمیرم
۲در غمکده بی کسی ام خفته به خواری
این سو قدمی نه که چنین خوار نمیرم
۳بخشم به سگت عمر که از شرط وفا نیست
گر در ره یاران وفادار نمیرم
۴بگشای به رویم در راحت به نگاهی
تا رنجه ز غم روی به دیوار نمیرم
۵نزدیک به خویشم بکش از غمزه که باری
دور از تو به کام دل اغیار نمیرم
۶جامی نه ز بیکاری عشق است غم من
زانست غم من که درین کار نمیرم
۷