ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
زابروی کجت همچو کمان خم چله داران
۱ساکن نشد از آب مژه آتش آهم
ننشست فرو شعله برق از نم باران
۲از دولت پابوس تو چون سر نفرازم
کین دست نداده ست یکی را ز هزاران
۳شیرینی عرفان نبود روترشان را
حلوا چه کند کس طلب از غوره فشاران
۴از خیل سگان تو بریدن نتوانم
کاری نبود صعبتر از فرقت یاران
۵تیر تو که از سینه افگار من آمد
می آید ازو مرهمی سینه فگاران
۶زد خنده لبت از دم جان پرور جامی
چون غنچه به باغ از نفس باد بهاران
۷