تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
چون غنچه دلم ته به ته آغشته به خون شد
۱گفتم نکنم میل جوانان چو شوم پیر
فریاد که چون پیر شدم حرص فزون شد
۲بگشاد صبا تاری ازان جعد مسلسل
صد خسته جگر بسته زنجیر جنون شد
۳از بس که مرا سوخت خط غالیه بویت
از دود دلم روی هوا غالیه گون شد
۴صد بار شد از عشق توام حال دگرگون
یک بار نگفتی که فلان حال تو چون شد
۵جان سوخت غم عشق توام شاد مبادا
آن کس که بدین ورطه مرا راهنمون شد
۶مرغ دل جامی که کسی را نشدی رام
در دام سر زلف تو افتاد و زبون شد
۷