ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد
جام می در ده که دور عشرت از سر تازه شد
۱گل به وجه ساغر می در میان آورد زر
در سر نرگس هوای ساغر زر تازه شد
۲بزم گلشن را ز لاله جام لعل آمد پدید
افسر گل را ز ژاله عقد گوهر تازه شد
۳بلبلان را جان به بوی صحبت گل زنده گشت
قمریان را میل دل سوی صنوبر تازه شد
۴سرو را بر طرف جوی از فیض ابر درفشان
حله سبز زمردرنگ در بر تازه شد
۵از ریاض مکرمت آمد نسیم رحمتی
جان عالم زان نسیم روح پرور تازه شد
۶قصه کوته جامی اهل فضل را کشت امید
از سحاب لطف شاه عدل گستر تازه شد
۷خسرو غازی معز ملک و دین سلطان حسین
آن حسن خلقی کزو آثار حیدر تازه شد
۸باد روزی هر دمش فیروزی دیگر کزو
رسم فیروزی درین فیروزه منظر تازه شد
۹