هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
رام گردد با من و آرام جان من شود
۱استخوانی شد تنم از لاغری وان هم خوش است
گر سگش را میل سوی استخوان من شود
۲این چنین جولان کنان کان شهسوار آمد برون
جای آن دارد که باز از کف عنان من شود
۳آتش افکن در من ای آه و سراپایم بسوز
باشد آن مه واقف سوز نهان من شود
۴زان لب شیرین تکلم یک سخن گر بشنوم
تا قیامت آن سخن ورد زبان من شود
۵گر سگ خود خواندم آن آهوی مردم شکار
شیر گردون خواهد از کمتر سگان من شود
۶گفتمش جامی به پابوس سگانت کی رسد
گفت آن روزی که خاک آستان من شود
۷