زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
مپسند جام را که ز صهبا تهی شود
۱پر کن سبو به هر چه توان رهن باده ساخت
زان غم مخور که خانه ز کالا تهی شود
۲خوش مصرفی ست میکده کین چرخ صیرفی
هر کیسه ای که پر کند آنجا تهی شود
۳گلها شکفت فتنه خوبان باغ شو
تا یک دو روز شهر ز غوغا تهی شود
۴نتوان علاج درد تو گر خود طبیب را
صد بار حقه های مداوا تهی شود
۵زان سنگها که کوهکن از غم به سینه کوفت
کی تا به حشر دامن صحرا تهی شود
۶جامی بس است نظم تو گر زانکه گوش چرخ
از گوشواره عقد ثریا تهی شود
۷