مهر جمالش از دل دیوانه کی شود
سودای شمع از سر پروانه کی شود
۱این دل که رخنه شد از غم نه جای اوست
شبها ز سدره ساکن ویرانه کی شود
۲شد سوی گشت آن مه و من بر سر رهش
در انتظار تا طرف خانه کی شود
۳آنجا که می به یاد لب او کنند نوش
بی های و هوی و نعره مستانه کی شود
۴در باده گر نه چاشنیی باشد از لبش
پیمان زهد در سر پیمانه کی شود
۵دل را خیال می نکشد جز به خال او
او مرغ زیرک است به هر دانه کی شود
۶جامی اگر شمایل لیلی نبیندش
مجنون صفت به عاشقی افسانه کی شود
۷