غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل با خیال آن لب میگون ز دست شد

ای عاقلان کناره که دیوانه مست شد

۱

نتوان به کنج صبر نشستن چنین که یار

برخاست باز و فتنه اهل نشست شد

۲

از طرف باغ ناله بلبل نمی رسد

مسکین مگر به دام گلی پای بست شد

۳

آن بت نمود عکس رخ خود در آینه

من بت پرست گشتم و او خودپرست شد

۴

بگذر دلا به فکر دهانش ز بود خویش

چون نیستی ست عاقبت هر چه هست شد

۵

از تاج سلطنت سر ما گر نشد بلند

این بس که زیر پای تو چون خاک پست شد

۶

جامی شکست شیشه تقوی و کار او

در عاشقی درست همه زان شکست شد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: شدقافیه: ـست۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. شدشد
  2. یارشد
  3. رسدشد
  4. آینهشد
  5. خویششد
  6. بلندشد
  7. اوشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.