برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
از تنگنای شهر به صحرا برون رویم
۱زین دام پای گیر و کمند گلوفشار
چون سرکش آهوان به تک پا برون رویم
۲هرجا که هست جا همه تنگی و تیرگیست
جایی که جا نبود ازانجا برون رویم
۳چون قدسیان ز فر تجرد کنیم پر
پران ز طاق طارم مینا برون رویم
۴در سنگلاخ حرص شود پی سمند عزم
ره کرده بر نشیمن عنقا برون رویم
۵باشد که از کدورت هستی رهیم باز
بر کف گرفته جام مصفا برون رویم
۶ما را درین سلوک چو ما نیست مانعی
جامی ضرورت است که بی ما برون رویم
۷