رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود
وان نوشکفته غنچه خندان من نبود
۱چون ابر نوبهار به هر سو گریستم
کان سرو پیش دیده گریان من نبود
۲نگشاد دل ز لاله مرا زانکه بی رخش
داغ غمی نماند که بر جان من نبود
۳از جیب غنچه کآب لطافت همی چکید
جز خون دل چکیده به دامان من نبود
۴مرغ چمن گرفت سر خود فغان کنان
کش طاقت شنیدن افغان من نبود
۵هر جا نمود جلوه بتی بر سمند ناز
جانم ز رشک سوخت که جانان من نبود
۶جامی مگوی بهر چه ماندی ز دوست باز
من چون کنم که بخت به فرمان من نبود
۷