خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
چشمم به جمال تو منور شده باشد
۱ریزم ز مژه اشک دمادم که بشوید
گر غیر تو در دیده مصور شده باشد
۲با هیچ برابر نکنم آنکه سر من
در پای تو با خاک برابر شده باشد
۳زین بیش مکن سرکشی ای شوخ و بیندیش
زان لحظه که آهم به فلک بر شده باشد
۴شد قامت من حلقه در آن فکر که دستم
در حلقه آن جعد معنبر شده باشد
۵هرگز به وفا با دگری عهد نبندم
گر خود ز جفا عهد تو دیگر شده باشد
۶جامی مکن اندیشه که تغییر نیابد
در حکم ازل هر چه مقدر شده باشد
۷