هر آه جگرسوز که از سینه برآید
دودی ست کزو بوی کباب جگر آید
۱نزدیک به مردن رسم از بس که طپد دل
چون شکل تو از دور مرا در نظر آید
۲من بنده روی تو که هر بار که بینم
در چشم من از بار دگر خوب تر آید
۳از خون جگر رهگذر دیده ببندم
زان روزنه گر غیر خیال تو درآید
۴بگذر به سرم عمر کسی تا فکنم سر
در پای تو زان پیش که عمرم به سر آید
۵پیوسته دعای تو کنم چون کنم این ست
کاری که به دست من درویش برآید
۶جز ناله مکن کار دگر جامی ازین پس
باشد که ز صد ناله یکی کارگر آید
۷