آن کیست که شهری همه دیوانه اویند
مفتون شده نرگس مستانه اویند
۱زان پیش که شمع رخش افروخته گردد
مرغان اولی اجنحه پروانه اویند
۲زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت
جانها مگسان لب پیمانه اویند
۳هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبان
جاروب کشان در کاشانه اویند
۴چشمان منش خانه و من مرده ز غیرت
کین مردمکان بهر چه هم خانه اویند
۵زلف ار به کفم می ننهد کاش ببخشد
مویی دو سه بگسسته که در شانه اویند
۶افسانه جامی مشنو خواجه که خلقی
در خواب اجل رفته ز افسانه اویند
۷