غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد

تن برهنه ما نقش بوریا دارد

۱

بکش ز نطع امل پاکزین عمل عیسی

ز گرد بالش خورشید متکا دارد

۲

به دست راحت اقبال دهر غره مشو

که زخم سیلی ادبار در قفا دارد

۳

به سنگ سر نه و آسوده زی ز درد سری

که بهر تاج گرانسنگ پادشا دارد

۴

حضور دل که شه از ملک و مال جست و نیافت

به کنج مصطبه بی جست و جو گدا دارد

۵

کسی که بر محک همتش بود زر و مس

به یک عیار چه حاجت به کیمیا دارد

۶

به پشت پا زده جامی دو کون را و هنوز

ز فقر چشم خجالت به پشت پا دارد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: داردقافیه: ـا۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. دارددارد
  2. عیسیدارد
  3. مشودارد
  4. سریدارد
  5. نیافتدارد
  6. مسدارد
  7. هنوزدارد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.