تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزد
چه فتنه کز پی تاراج عقل و دین خیزد
۱اگر در آب فتد عکس قد و عارض تو
به هر زمین که رسد سرو و یاسمین خیزد
۲ز باغ وصل چه سان برخورم که گر صد بار
نهال مهر نشانم درخت کین خیزد
۳مریض عشق به کوی تو تا غبار نشد
ز ضعف تن نتوانست کز زمین خیزد
۴اگر چه غرقه به خون رفت عاشق تو به خاک
چو لاله داغ جفای تو بر جبین خیزد
۵ز شوق لعل لبت خاست در دل گرمم
تبی که در تن محرور از انگبین خیزد
۶به بزم گل چو سرایند نظم جامی را
ز بلبلان همه گلبانگ آفرین خیزد
۷