رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد
چه جای درج که درجی در خوشاب آورد
۱ز شب نوشته مثالی به گرد صفحه صبح
به نام ذره سرگشته ز آفتاب آورد
۲خراب بود ز ظلم فراق کشور دل
نشان لطف سوی کشور خراب آورد
۳سخن درست بگویم ز شاه مسند ناز
نیازنامه درویش را جواب آورد
۴غلام مقدم آنم کزان لب و غمزه
نوید مرحمت آلوده عتاب آورد
۵بتافت خامه سر از شرح هجر حیرانم
که نامه قصه ما را چگونه تاب آورد
۶شب از فسانه وصلت به روز می آرم
اگر چه بخت مرا این فسانه خواب آورد
۷گذشت پایه نظمت ز آسمان جامی
چو پی به خاک در شاه کامیاب آورد
۸شهنشهی که چو راه سفر گرفت ظفر
به هم عنانی او پای در رکاب آورد
۹