چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم
فروغ شمع فتاده به روزنت نگرم
۱پس از وفات به خاکم خرام بهر خدای
که گرد خویش نشسته به دامنت نگرم
۲پر از دعاست چو طومار دست من عمریست
درین هوس که حمایل به گردنت نگرم
۳چو گل نقاب گشایی چو دیگران بینند
چو غنچه روی ببندی اگر منت نگرم
۴چو خوشه پر شودم هر مژه ز دانه اشک
چو بر کنار مه از مشک خرمنت نگرم
۵شود لباس بقا تنگ بر من از غیرت
چو کرده بند قبا چست بر تنت نگرم
۶شوی به فن غزل شهره جهان جامی
چنین که مست غزالان پرفنت نگرم
۷