غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهم

وطن چه چیز بود زیستن نمی خواهم

۱

حجاب جان من آمد بدن ز صحبت او

مرا بس است همین جان بدن نمی خواهم

۲

ز خواهش دل خود دادمش خبر گفتا

چه سود خواستن تو چو من نمی خواهم

۳

نماند در سر من جز هوای آن سر کوی

طواف گلشن و گشت چمن نمی خواهم

۴

چنان برآن تن نازک همی برم غیرت

که دیدنش به ته پیرهن نمی خواهم

۵

ز بس بود کف پایش لطیف گاه خرام

رسیدنش به گل و نسترن نمی خواهم

۶

ببند لب ز غزل جامیا که سر غمش

ترانه گشته به هر انجمن نمی خواهم

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نمی خواهمقافیه: ـن۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. خواهمخواهم
  2. اوخواهم
  3. گفتاخواهم
  4. کویخواهم
  5. غیرتخواهم
  6. خرامخواهم
  7. غمشخواهم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.