غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانم

ز آغازش نِیَم آگاه و پایانش نمی‌دانم

۱

چو چوگان بازد آن مه جز سر مردان دین آنجا

نشاید کو کسی را مرد میدانش نمی‌دانم

۲

گذشت آن سرو گل‌رخ دامن‌افشان بر چمن روزی

عبیر جیب گل جز گرد دامانش نمی‌دانم

۳

صفای تن دهد راز دلش بیرون قبا آمد

حجاب من که در دل راز پنهانش نمی‌دانم

۴

چو خواهد لب گزد خواهم نهم جان زیر دندانش

که از بس لطف تاب زخم دندانش نمی‌دانم

۵

نخواهم فسحت باغ و مسلسل آب‌ها در وی

که بی‌دیدار او جز بند و زندانش نمی‌دانم

۶

مسلمانی بود بهر بتان دین باختن جامی

ازین دین هرکه برگردد مسلمانش نمی‌دانم

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نمی‌دانمقافیه: ـانش۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نمی‌دانمنمی‌دانم
  2. آنجانمی‌دانم
  3. روزینمی‌دانم
  4. آمدنمی‌دانم
  5. دندانشنمی‌دانم
  6. وینمی‌دانم
  7. جامینمی‌دانم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.