چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
که حلقه سر زلف توام ز چنگ شده
۱مجو عمارت دین از دلم که این خانه
خراب کرده آن چشم شوخ شنگ شده
۲چرا کشم پی مرهم خدنگت از دل ریش
که مرهم دل ریش من این خدنگ شده
۳دمیده گرد عذار تو خط بدان ماند
که شاه روم اسیر سپاه زنگ شده
۴ز لوح ساده نزد حرف آفتم از ره دل
هلاک جان من آن خط مشک رنگ شده
۵زلال چشمه لطفی عجب همی مانم
که تن چگونه ات از سیم و دل ز سنگ شده
۶قدم ز سختی راه طلب مکش جامی
که پای سعی درین سنگلاخ لنگ شده
۷