غزال من که لبش رو به سبزی آورده
به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده
۱چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش
بنفشه ایست به آب حیات پرورده
۲بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی
چه فتنه ها که درین دور سر برآورده
۳زآفتاب درد پرده شب این عجب است
که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده
۴سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط
کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده
۵سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست
خط عذار بتان روزشان سیه کرده
۶چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند
برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده
۷