غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده

گرفت راه جدایی وداع ناکرده

۱

به داغ مرگ جدا باد جان ز تن آن را

که همچو جان ز تن او را ز من جدا کرده

۲

رخی چو آینه رفت از وطن جدا ز رقیب

که دید آینه ای اینچنین جلا کرده

۳

بریخت خون به رهم بهر آزمودن تیغ

بدین بهانه چه خونها که زیر پا کرده

۴

فتاده بهر سجودش به روی صد بیدل

به هر نظر که گه رفتن از قفا کرده

۵

هزار جان گرامی فدای خنجر او

که بند بند مرا پرسشی جدا کرده

۶

چو بی رقیب محال است وصل ازان جامی

به هجر ساخته وز وصل خوی واکرده

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـکرده۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. کردهناکرده
  2. راکرده
  3. رقیبکرده
  4. تیغکرده
  5. بیدلکرده
  6. اوکرده
  7. جامیواکرده

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.