هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
گل عارض ساقیست دراو لاله پیاله
۱افسرده چو ژاله ست نگهدار خدایا
از ساحت این تازه چمن آفت ژاله
۲باشد سخن عشق یکی لیک گرفته
عارف ز دل صافی و واعظ ز رساله
۳می ده که گره شد به دلم غصه ایام
آب است دوا چون به گلو ماند نواله
۴خطی که مرا می رسد از دولت عشقت
رنج همه روز است و بلای همه ساله
۵گر ناخوشی از دادن یک بوسه به جانی
پیش آر لبت تا کنم این بیع اقاله
۶جامی مطلب جودت شعر از مدد فکر
کین کار به امداد الهیست حواله
۷