واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
گر خر رود به خرگله نتوان ز خر گله
۱از صوت طفل خرد تواجد کند بلی
راه سماع خر بود آواز زنگله
۲آسودگی مجوی ز واعظ که خلق را
جز درد سر نمی دهد از بانگ و مشغله
۳روشن نشد ز پرتو گفتار او ولی
کی کرم شبچراغ کند کار مشعله
۴شیخ خمیده پشت که آرد به چله روی
از بهر صید عام کمان می کند چله
۵فرض است عشق و هر چه بجز عشق نافله ست
تا چند ترک فرض کنی بهر نافله
۶جامی رساند سلسله خود به اهل فقر
لیکن به هیچ جا نرسد کس به سلسله
۷