عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
مانند ریگ تشنه که باران فرو خورد
۱عیبم مکن که جیب صبوری فرو درم
تا کی کسی به دل غم هجران فرو خورد
۲بندد درون غنچه همه تو به تو گره
خونابه ای کزان لب خندان فرو خورد
۳سازی عرق به دامن ازان چهره پاک حیف
زان رشحه حیات که دامان فرو خورد
۴خواهد چو چشم اشک فشان چشمه سار شد
از بس که خانه ام نم مژگان فرو خورد
۵باشد عقیق لعل شده سنگ پاره ای
زان خون کز انفعال لبت کان فرو خورد
۶شب های هجر بر رخ جامی نهد سرشک
خونی که روز وصل تو پنهان فرو خورد
۷