خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
بنشین دمی که دیده منور کنم به تو
۱مشکین شمامه ایست زنخدان تو ز خط
پیش آی تا مشام معطر کنم به تو
۲بنگر میان خویش چه حاجت که من به موی
تشبیه ضعف این تن لاغر کنم به تو
۳با هیچ آفریده تو را نیست نسبتی
ترسم کزین عقیده دیگر کنم به تو
۴رویت بهشت و لعل تو کوثر بود چرا
ذکر بهشت و چشمه کوثر کنم به تو
۵چون می روی ز دیده به صورت مجال ده
کآیینه خیال مصور کنم به تو
۶تقریب ذکر جامی و تحریر حال اوست
چون وصف عاشقان سخنور کنم به تو
۷