تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
روز بر کج کلهان کرده سیه کاکل تو
۱برسر موکب خورشید جبینان تو شهی
هندوی چتر گشا بر سر شه کاکل تو
۲رفت بر باد هوا رشته جمعیت ما
می ندارد سر این رشته نگه کاکل تو
۳دل به فکر ذقن توست دریغا که نشد
دستگیر دل افتاده به چه کاکل تو
۴تا سوی خویش کشد دل ز همه روی زمین
رسن آویخته از طارم مه کاکل تو
۵سرنتابند هنوز از ره تو مسکینان
باهمه سر که فکنده ست به ره کاکل تو
۶چون رهد جامی ازینسان که شود دام رهش
گه خط سبز تو گه زلف تو گه کاکل تو
۷