ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو
۱روزه داران همه در آرزوی ماه نوند
ای خوش آن کس که به مهر کهن توست گرو
۲عمرها در پی وصل تو به سر پوییدیم
عمر بگذشت و به جایی نرسید این تک و دو
۳خاطر عاشق صادق ز غرضها پاک است
در حق او سخن اهل غرض را مشنو
۴آمدی بعد شبی کز پس سالی بروم
به خدا بر تو که دیر آمده ای زود مرو
۵پرتوی گر فتد از ماه رخت در شب تار
همه آفاق شود روشن ازان یک پرتو
۶مرد رسوا شود از عشق بتان می گویند
جامی و عشق بتان هرچه شود گو می شو
۷