آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
گر خون من نریزد خونم به گردن او
۱هر دم چرا نهد رو دامن به پشت پایش
چاک است جیب جانم از رشک دامن او
۲طاق رواق عیشم گردد چو گاه گاهی
بینم نشان به راهی از نعل توسن او
۳گر زان دو رخ گشاید برقع درون خانه
عکس مه و خور افتد بیرون ز روزن او
۴شبها چو دور ازان رخ بینم به ماه ترسم
کز برق آهم افتد آتش به خرمن او
۵هرچند تن چو مویی از درد توست عاشق
بی درد تو مبادا یک موی بر تن او
۶جامی تو را نبیند جز چشم روشن خود
بادا هزار رحمت بر چشم روشن او
۷