گوید نگار من چو ز هجران کنم گله
ان تات ماشیا انا آتیک هروله
۱وان دم که رو نهم به ره جست و جوی او
بر پای سعی من نهد از زلف سلسله
۲ور سر به جیب صبر کشم گویدم به ناز
چون می دهد دلت که مرا می کنی یله
۳یارب چه موجب است که آن شاه دلنواز
با بیدلی چو من کند اینسان معامله
۴طی کن بساط کون که این کعبه مراد
باشد ورای کون و مکان چند مرحله
۵حق را به حق شناس نه از حجت و قیاس
خورشید را چه حاجت شمع است و مشعله
۶فیضی که جامی از دو سه پیمانه درد یافت
مشکل که شیخ شهر بیابد به صد چله
۷