منع سماع نغمه نی می کند فقیه
بیچاره پی نبرد به سر نفخت فیه
۱می ده به بانگ نی که ندارم به فر عشق
پروای ریش محتسب و سبلت فقیه
۲واعظ به طعن باده پرستان زبان گشاد
یارب تویی پناه من از شر آن سفیه
۳ماییم و تیه هجر تو ای چشمه حیات
یادی بکن ز حال جگرتشنگان تیه
۴تشبیه می کنند رخت را به مه ولی
با او به هیچ وجه نمی بینمت شبیه
۵گفتی تو را به رشته جان آتش افکنم
چون شمع می کند دل من زین نشاط پیه
۶جامی حریم کوی مغان کعبه صفاست
طوبی لساکنیه و بشری لزایریه
۷