ای جاودان به صورت اعیان برآمده
گاهی نموده ظاهر و گه مظهر آمده
۱از روی ذات طاهر و مظهر یکی ست لیک
در حکم عقل این دگر آن دیگر آمده
۲بی صورت است عشق ولی عشق صورتش
غالب شده به کسوت صورت درآمده
۳معروف عارفان ست به هر صورتی که هست
در چشم منکران چه غم از منکر آمده
۴در موطن ظهور و بطون نیست غیر او
هر چند کز ظهور و بطون برتر آمده
۵گاهش کشیده جاذبه عاشقی عنان
با داغ عاشقان بلاپرور آمده
۶گاهش گرفته جلوه معشوقی آستین
بر شکل دلبران پری پیکر آمده
۷یکجا نشسته بر سر صدر جلال و جاه
وز جمله سروران جهان بر سر آمده
۸یکجا فکنده خرقه فقر و فنا به دوش
محتاج وار حلقه زنان بر در آمده
۹هر جا پی نظاره ستاده ست منتظر
منظور هم خود است که بر منظر آمده
۱۰بنموده روی بهر تماشای عاشقان
وانگه گشاده چشم و تماشاگر آمده
۱۱همراه وحی گشته و روح القدس شده
پیغام خود رسانده و پیغمبر آمده
۱۲بحری ست متفق که ز اوصالف مختلف
باران و قطره و صدف و گوهر آمده
۱۳بیرون ز عشق و عاشق و معشوق هیچ نیست
این هر دو اسم مشتق و آن مصدر آمده
۱۴مشتق چو نیک درنگری عین مصدر است
کاندر صفات ظاهر خود مضمر آمده
۱۵نشکفته است جز گل وحدت به باغ عشق
هر چند گاهی اصفر و گه احمر آمده
۱۶جامی ندید رنگی ازان گل عجب مدار
کز غم کبود جامه چو نیلوفر آمده
۱۷