ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
از سنگ جور و بار غمت پشت ما به کوه
۱پیش درت به خاک مذلت فتاده است
گر تاج شوکت است و گر افسر شکوه
۲سری که نانوشته همی خواندم از رخت
خط تو شرح داد علی احسن الوجوه
۳ای جسته حل مشکل ما ز اهل صومعه
باز آ که این گره نگشاید ازان گروه
۴جامی به سعی خویش ز جانان خبر نیافت
یا معشر الاحبة بالله خبروه
۵