تا بسته ای به طره عنبرفشان گره
عشاق را فتاده به رگهای جان گره
۱می کرد شانه شرح جمال تو مو به مو
ناگه فکند زلف تواش بر زبان گره
۲ساقی ز جام لعل تو یک نکته گفت دوش
در حلق شیشه شد می چون ارغوان گره
۳خواهد فریب مرغ چمن باغبان که زد
جعد بنفشه بر طرف بوستان گره
۴ما خون گشاده بهر شکرخنده اش ز چشم
واو خوش به رغم ما زده بر ابروان گره
۵تاب گره نیاورد از لطف آن میان
مفکن خدای را ز کمر بر میان گره
۶تا دید جامی آن گره زلف بر عذار
صد آرزوست در دل مسکین ازان گره
۷