بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منه
بر گرد ماه دایره از مشک چین منه
۱چون می کنی خرام مکش زلف زیر پای
دام فریب در ره مردان دین منه
۲حیف است بر زمین کف پایت خدای را
چشم مرا گذاشته پا بر زمین منه
۳گفتی به جان کس ننهم داغ بعد ازین
بر عاشقان سوخته داغی چنین منه
۴بر من به یک دو زخم جفا مرحمت مکن
من زنده ام هنوز ز کف تیغ کین منه
۵ارباب عشق را چو ستایی مرا لقب
جز بنده کمین و سگ کمترین منه
۶جامی گه سجود رهش بی ادب مباش
هر جا نشان پای وی آنجا جبین منه
۷