خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
بسم الله ای حریف گدا خوی ده نشین
۱از فیض خاص و عام عجب خرمنی نهاد
کاعیان کاینات ازانند خوشه چین
۲اورا سزد سپاس که هستند جاودان
هم اولین غریق نوالش هم آخرین
۳پیرایه توان همه اوست روز کسب
سرمایه جزای همه اوست یوم دین
۴هم فیض اوست در همه آفاق مستفیض
هم نور اوست در همه ذرات مستبین
۵تعبیر ازو به صیغه غایب چرا کنم
زینسان که شد مشاهد او دیده یقین
۶ای آنکه جز وجود تو مشهود مرد نیست
آنجا که هست دیده توحید تیزبین
۷در عشق تو فنا شدن «ایاک نعبد» است
بعد از فنا بقا به تو «ایاک نستعین »
۸چون هادی صراط تویی «اهدنا الصراط »
یعنی به سوی خود بنما راه راستین
۹فرق فقط نتیجه قهری بود عظیم
جمع فحسب حکم ضلالی بود مبین
۱۰ما را به جمع تفرقه و جمع ره نمای
محجوب ازین به آن نه و محروم ازان به این
۱۱آمین بگوی جامی و فانی شو اندر آن
گر خواهی این دعا به اجابت شود قرین
۱۲