نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
خیالش را نشانم پیش و با او راز دل گویم
۱ز سر تا پا همه جان و دل آمد آن پری پیکر
معاذالله که همچون دیگرانش زآب و گل گویم
۲نشان قصد من نبود جز آن ترک جفاپیشه
گر از خوبان چین یا شوخ چشمان چگل گویم
۳شوم بی باده مست از شیوه ترکانه چشمانش
در آن مستی چو بینم قامتش را معتدل گویم
۴کند دعوی که هستی بنده ام وان خط مشکین را
چو بینم بر عذار او بر این دعوی سجل گویم
۵سخن را جسته جسته گویم از محراب با عابد
ولیکن چون درافتد زان دو ابرو متصل گویم
۶به روی سرخ کم کن وصف جامی لاله و گل را
که من پیش رخش این سرخرویان را خجل گویم
۷