تا کی آرام دل بی خبرانت بینم
مردم دیده کوته نظرانت بینم
۱روی تو اینه نور جمال ازل است
چند پیش نظر بی بصرانت بینم
۲می روم از سرکویت چه کنم نتوانم
که از این بیش حریف دگرانت بینم
۳تویی آن گلبن نوخیز که در باغ جمال
تازه از گریه خونین جگرانت بینم
۴گفته ام سنگ دل سخت تو را در همه جای
جای آن هست که با خویش گرانت بینم
۵هیچ خاطر نگرانیم نماند به جهان
گر سوی خود به ترحم نگرانت بینم
۶جامی این گونه کزان غنچه دهان تنگدلی
زود باشد که چو گل جامه درانت بینم
۷