طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد
خاطر من به بتان ستم اندیش کشد
۱هر که را سرکشی و شوخی و بدخویی بیش
خون گرفته دل من جانب او بیش کشد
۲می کشم تحفه جان پیش چنان سنگدلی
که به قتلم ز همه تیغ جفا پیش کشد
۳محرم خلوت وصلند همه محتشمان
محنت هجر همین عاشق درویش کشد
۴مرهمی بخش ز پیکان جگر ریش مرا
تا کی از دست طبیبان الم نیش کشد
۵زخم پیکان تو برد از دل من رنج فراق
ای خوش آن نیش که آزردگی از ریش کشد
۶جامی از آتش دل نعل سم رخش تو تافت
تا ز سر داغ وفایت به رخ خویش کشد
۷