کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد
گه سلام او رساند گه پیام من برد
۱در بیان شوق او هر لحظه چون اوراق گل
دفتر رنگین ز اشک لاله فام من برد
۲نامه من کی تواند برد قاصد پیش یار
چون ندارد هرگز آن یارا که نام من برد
۳شد دلم چون نافه خون تا آمد آن آهو به دام
وای من گر عشوه دهرش ز دام من بود
۴از خدا خواهم رسولی در دعا هر صبح و شام
تا به یار من دعای صبح و شام من بود
۵شد ز جام صبر کام عیش من تلخ ای طبیب
شربتی فرما که این تلخی ز کام من برد
۶ساقی بزمم خیال آن لب آمد جم کجاست
تا چو جامی جرعه عشرت ز جام من برد
۷