غزلیاتشمارهٔ ۳۹۲ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدل قدت را بلاست میگویدکج نگویم که راست میگوید۱هرکه را دیده شد غبار درتدیده را توتیاست میگوید۲درد خود بیتو هرکه را گفتمدرد تو بیدواست میگوید۳لب تو خط فزود میگویملب من جانفزاست میگوید۴تیر من گفت در دلت حیف استآنچه در دل مراست میگوید۵قتل من کار توست میگویمقتل تو عار ماست میگوید۶هست هر مو ز زلف او عمریجامی این عمرهاست میگوید۷