با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
حیفم آید که حدیث چو منی می گوید
۱هیچ کس سر دهانت به حقیقت نشناخت
هر کسی بهر دل خود سخنی می گوید
۲بر سر خاک شهیدان تو هر لاله جدا
شرح داغ دل خونین کفنی می گوید
۳شمع را شعله زد آتش به زبان بس که ز سوز
حال پروانه به هر انجمنی می گوید
۴وصف رخسار و قد توست که در هر چمنی
بلبلی قصه سرو و سمنی می گوید
۵من به نام تو خوشم ذکر زبان باد به خیر
کش چو تسبیح به هر دمزدنی می گوید
۶گفته جامی ازان همچو شکر شیرین است
که ز شوق لب شیرین دهنی می گوید
۷